سارا آستروک (ناتالی متی) به حبیب پارسا (شهاب حسینی):



-طوری به آسمان خیره شدی که فکر کردم هواپیماهای آلمانی رو دیدی؟!...


حالا بعد از اشغال دیدن اون آهن پاره ها نباید تعجب آور باشه!...


-داشتم به ستاره ها نگاه می کردم! به عظمت خاموش الهی!...


-خاموش؟! اما چرا؟!...


-وقتی جنگی روی زمین درمی گیره


به گمانم خداوند به حدی اندوهگین میشه


که برای مدتی سکوت اختیار می کنه!...


-بهتر نبود که به جای خاموشی به سر جنگ طلبان همان می آورد


 که به سر فرعونیان در عصر موسی ...


-اگه انسان امروز مثل انسان عصر قدیم


با همه وجودش به معجزه اعتقاد داشت،


اون وقت حتما اون اتفاق می افتاد!...


-عصر معجزه برای ما غربی ها قرنهاست به پایان رسیده!...


-متاسفم!... حالا دارید نتیجه شومی بینید!...


-به قول متفکر عارف مسلکی این سیاره زمانی توده غباری بیش نبود،


به خواست خداوند جان گرفت تا زیباترین جلوه آفرینش او باشد!...


اما حالا؟!... به چی تبدیل شده؟!...


-اون مطلبی که درباره خواب مرد چینی و خواب پروانه گفتین،


منو خیلی به فکر انداخت!...


آرزو می کنم که ای کاش که ما و جهان ما با همه زشتیها و زیباییها


تصوری بودیم که برای لحظه ای از ذهن خداوند گذشته بود!...


آقای پارسا! شما چرا تصمیم گرفتید فلسفه بخونید؟!...


-شاید به دلیل حیرت! ... حیرتی ناشی از پیچیدگیهای زندگی!...


زندگی؟!...


-اما من فلسفه می خونم تا پاسخی برای مسئله مرگ پیدا کنم


اگه مرگ برای انسانها نبود، دنبال فلسفه نمی رفتیم!....